|
10/مهر /86
صيدي كيست وچند نفر با تخلص صيدي شعر گفته اند ؟ در خصوص اينكه صيدي كي بوده و نام اصلي او چيست و نيز زادگاهش كجاست و در چه سالي به دنيا آمده و چند سال زندگي كرده و از همه مهمتر چند نفر شاعر به همين نام تخلص كرده اند ، اتفاق نظري وجود ندارد . آقاي بابا مردوخ روحاني در كتاب تاريخ مشاهير كرد چاپ 1364 انتشارات سروش جلد اول صفحه 147 مي نويسد : « دو شاعر اورامي كه هر دو صيدي تخلص مي كرده اند به زبان كردي اورامي شعر مي گفته اند صيدي اول و صيدي دوم » دليل خود را نيز چنين ذكر مي كند كه « دليل آن آثارو اشعاري است منصوب به صيدي كه برخي به شيوه اورامي كهن و بعضي به شيوه اورامي جديد است . اين دو شيوه به اندازه اي با هم فاصله دارند كه مشكل است قبول كنيم هر دو شيوه از يك شاعر باشند . » و در ادامه از صيدي اول نام مي برد كه نام او «سيد محمد صادق فرزند سيد علي بوده » و مردي آشنا به فن طبابت قديم و گياه شناسي بوده كه اشعاري به كردي اورامي كهن ، فارسي و نيز ملمعاتي به فارسي، عربي و اورامي از وي بجا مانده است و مي افزايد كه « وي در قرن دهم هجري و در روستاي رزاو مي زيسته است » و اشعاري از وي را نيز ذكر مي كند از جمله يك تركيب بند 28 بندي ـ به تعداد حروف هجاـ كه حروف آغاز و پايان ابيات هر بند يكي است و با بند زير شروع مي شود : برگٌشا از رخت اي دلبر گلچهــــــــــره نقاب حيف باشد چو تو ماهي شودش ابر نقاب بي رخت ديدة من اشـــك فشاند به زمين همچو باران بهــــاران كه بريزد ز سحـــاب بخت بد بين كــــــه به بيــدار مرا مي دارد همه شب تا كه تو را ديده نبيند درخــواب و در صفحه 374 همان كتاب مي نويسد « صيدي دوم نامش ملا محمد سليمان فرزند حاج سيد محمود از سادات ده خانگاه از قراي اطراف شهر پاوه است . وي كه در حدود سال 1185 هـ . ق متولد شده است تحصيلات خود را در مدارس ديني اورامان و شهرزور به پايان رسانيده و پس از خاتمه تحصيل به اورامان تخت برگشته و به باغداري پرداخته است » آقاي علاءالدين سجادي در كتاب مێژووی ئهدهبی کۆردی چاپ دوم سال 1970 صفحه 582 مي نويسد : (ترجمه با تخليص) « صيدي اورامي در حدود 1520 م زندگي مي كرده و ديوان اشعارش در روستاي رزاو موجود مي باشد » . آقاي محمدبهاءالدين در كتاب پیشالیاری زهردهشتی چاپ سال 1968 صفحه 25 مي نويسد : ( ترجمه با تخليص) « نام صيدي هورامي سيد محمد صادق پسر سيد علي بوده » كه او نيز همان تاريخ را از كتاب ماموستا سجادي گرفته و به شرح خود اضافه نموده است و براي ( صيدي دوم ) نيز نام « محمد لطيف » را انتخاب كرده است . آقاي محمد صديق صفي زاده (بۆرهکهیی) در كتاب مێژووی وێژهی کوردی چاپ سال 1375 جلد اول صفحه 400 مي نويسد ( ترجمه با تخليص )« صيدي اورامي اول، درسالهاي 850 تا 918 هجري قمري مي زيسته ، نام او سيد محمد صادق بوده و در روستاي رزاو سروآباد به دنيا آمده و در همانجا نيز به خاك سپرده شده است » و بعد از آن در صفحه 488 همان كتاب مي نويسد ( ترجمه با تخليص ) « صيدي هورامي دوم در سالهاي 1189 تا 1271 هجري قمري مي زيسته است » و نام وي مكان زندگي اش را آنچنان كه در مقدمه ديوان صيدي نوشته محمد امين كاردوخي آمده ذكر مي كند . آقاي سيد عبدالحميد حيرت سجادي در كتاب شاعران كرد پارسي گوي چاپ 1364 سنندج صفحة 172 مي نويسد « ملا سليمان اورامي متخلص به صيدي در اوايل قرن يازده يا پيش تر مي زيسته است . ناگفته نماند آقاي محمد امين كاردوخي اشعار ملا سليمان را كه به لهجه اورامي قديم است با اشعار سيد محمد صيدي كه از مردم نيمه دوم قرن سيزدهم است و داراي اشعار كردي اورامي به شيوه بيساراني است و با اشعار ولي ديوانه و ميرزا شفيع به هم آميخته و همه را به نام ملا سليمان به چاپ رسانيده است .! ! » اما : در اين ميان فقط دو نفر اشعار صيدي را جمع آوري نموده و آن را به صورت ديوان چاپ كرده اند آقايان محمد امين كاردوخي و عثمان محمد هورامي كه سالهاي زيادي از عمر خود را صرف جمع آوري اشعار صيدي نموده و در اين راه به تحقيقات عمده اي پرداخته اند و چنانكه آقاي كاردوخي در مقدمه ديوان اشعار صيدي هورامي مي نويسد 27 سال در خصوص جمع آوري اشعار صيدي كار كرده و چندين بار به شهر« اورامان تخت » و روستاي « سهروو پیری » مراجعه كرده است . ايشان معتقدند كه صيدي يك نفر بوده كه به دو لهجه اورامي كهن و اورامي جديد آشنا بوده و به هر دو لهجه شعر مي گفته است . آقاي عثمان محمد هورامي نيز در گفتاري تحت عنوان صهیدی ههورامی و چهند لایهنێکی جیهانهکهی كه در ماهنامة « رامان » شماره103 صفحات 92 تا 98 به چاپ رسيده است ضمن تأييد نظر آقاي كاردوخي به شبهات برخي از كساني كه صيدي را دو نفر دانسته اند پاسخ مي دهد .اينجانب نيز ضمن تأييد نظر اخير در ابتدا به مواردي چند از شبهات موجود در اين خصوص اشاره نموده و در حد توان دلايلم را براي رفع اين شبهات ارايه مي نمايم : 1ـ بيشتر كساني كه صيدي را دو نفر دانسته اند خود در اين زمينه به تحقيق نپرداخته و بر اساس گفته هاي ديگران نظر خود را اعلام كرده اند . كه ظاهراً مرجع اكثر اين اساتيد ، كتاب مێژووی ئهدهبی کۆردی آقاي آقاي علاءالدين سجادي بوده است كه آقاي عثمان محمد هورامي در مقاله خود مي نويسد كه در « در سال 1975 در بغداد به نزد آقاي علاءالدين سجادي رفته و درباره محور اين بحث به گفتگو نشستيم ، ايشان فرمودند من روزگاري طولانيست كه از منطقه اورامان دور افتاده ام شما خودتان رفتيه ايد ، ديده و شنيده ايد ، بيشتر دانسته هاي من در اين خصوص از طريق نامه به دستم رسيده است » . كه از اين مطلب در مي يابيم كه حتي خود آقاي سجادي نيز در اين زمينه به تحقيق نپرداخته است و اطمينان كاملي مبني بر اينكه دو نفر با تخلص صيدي شعر مي گفته اند ، ندارد . بنابراين نمي توان نوشته هاي ايشان را در اين زمينه سندي قاطع دانست . 2ـ بيشتر كساني كه اشعار صيدي را كه به شيوه اورامي كهن است بنام صيدي اول شناخته اند نام او را « سيد محمد صادق » دانسته اند ( البته همچنانكه اشاره شد برخي نيز اسامي سيد محمد ، محمد لطيف و . . . را براي او برگزيده اند )كه در روستاي « رزاو » مريوان زندگي مي كرده و در همانجا نيز مدفون است . اگر به اشعار اورامي كهن صيدي نظري افكنيم مي بينم كه صيدي در هيچ كجاي اين اشعار نامي از اين روستا به ميان نياورده و حتي اشاره اي به مناطق دور و بر آن نيز نداشته است در حالي كه در همين اشعار در چندين جا به « اورامان » و روستاي « سه روو پيري » اشاره مي نمايد و حتي مي گويد كه اورامان منزل و مسكن من بود و خداوند روستاي « سه روو پيري » را به من ارزاني داشت و همچو درويش مناطق زيادي را گشتم اما در هيچ جا آرام نگرفتم ( مگر در همان روستا ) توجه كنيد : ئهز ( ئورۆمۆن ) مهکانم بی و وهڵاتم (سهروو پیری ) خوای گێرهن خهڵاتم برۆ دهروێش لڤۆ سهیـــــــــــرۆ وهڵاتۆ نه نیشتۆ هیچ وهڵاتێونه نهساتــــم حال اگر ما كلمة « اورامان » را به معني عام آن ( كل منطقه اورامان ) در نظر بگيريم و بگوييم كه منظور صيدي آن بوده و « رزاو » نيز جزئي از اورامان است . با نام روستاي « سه روو پيري » چكار كنيم كه ديگر نمي توان آن رابه معني عام در نظر گرفت . 3ـ آقاي عبدالحميد حيرت سجادي ضمن اينكه نام صيدي اول را « محمد سليمان » ! ! دانسته اند معتقدند كه آقاي كاردوخي اشعار ايشان را با اشعار صيدي دوم ( سيد محمد صيدي ) و نيز اشعار وهلي دێوانه و بێساراني به هم آميخته و به چاپ رسانده . با استناد به مقاله آقاي عثمان محمد هورامي بايد بگويم كه محمد سليمان نام اصلي همان فردي است كه ايشان آن را به نام صيدي دوم ( سيد محمد ) دانسته اند و شجره نامه اين فرد هم اكنون در روستاي « سه روو پيري » نزد نواده هايشان موجود مي باشد و در خصوص اينكه ايشان در مورد اسامي صيدي ( ! ) دچار اشتباه شده اند جاي هيچ شكي نيست . اما در مورد اينكه آيا آقاي كاردوخي اشعار صيدي را با اشعار وهلي دێوانه و بێساراني به هم آميخته و چاپ كرده است يا نه ؟ بايد بگويم كه شعر « سهنگی ههواران» كه در صفحه 122 ديوان صيدي به چاپ رسيده و با بيت زير شروع مي شود : سهنگی ههواران ، سهنگی ههواران سهنگی سیا رهنگ کــــۆنه ههواران و بعد از آن صيدي به گفتگو با اين سنگ مي نشيند و دليل سياه رنگ بودن را از او مي پرسد و . . . در ديوان « وهلي دێوانه » نيزكه آقاي محمد صديق صفي زاده آن را جمع آوري و توسط انتشارات كردستان به چاپ رسيده است در چاپ دوم آن صفحه 129 شعري به همين نام منسوب به وهلي دێوانه نوشته شده كه آن هم با بيت زير شروع مي شود سهنگی ههواران ، سهنگی ههواران سهنگی سیا رهنگ سفتهی ههواران و تنها وجه اشتراك اين دو شعر همان بيت اول است البته از نظر مضمون و محتوا تشابهاتي دارند ولي اين نمي تواند دليلي براي آن باشد كه شعر مذكور شعر صيدي نيست . ولي با توجه به اينكه وهلي دێوانه قبل از صيدي بوده ( تولد : 1180 هـ ق ) مي توان گفت كه صيدي با الهام از شعر او اين شعر را سروده است . بجز اين شعر ديگر هيچ شعر مشتركي در دو ديوان وجود ندارد . البته اين مسئله را بايد از آقاي عثمان محمد هورامي نيز پرسيد زيرا ايشان اشعار هر دو شاعر را جداگانه جمع آوري و به چاپ رسانده اند و ايشان بهتر مي دانند كه آيا آقاي كاردوخي دچار اين اشتباه شده اند يا نه ؟ در مورد « بێساراني » نيز شعر « قيبلهم چي دونيا » كه در صفحه 165 ديوان صيدي به چاپ رسيده در صفحه 118 ديوان بێساراني كه توسط آقاي حكيم ملا صالح مورد تصحيح و بررسي قرار گرفته و در سال 1375 خورشيدي در سنندج به چاپ رسيده به نام « چراغ جهی دنيا » آمده است البته با اندكي تغييرات و با توجه به اينكه بێساراني سالها پيش از صيدي مي زيسته ( 1053-1113) مي توان آن را متعلق به او دانست كه به اشتباه توسط آقاي كاردوخي به چاپ رسيده . شعر ديگري با نام « ياران كێ ديهن » در صفحه 211 ديوان صيدي به چاپ رسيده كه آن هم متعلق به بێساراني مي باشد و در صفحه 481 ديوان بێساراني و با همان نام وبا تغييراتي جزئي نوشته شده است ، در زير اصل شعر از ديوان بێساراني نوشته شده است : ياران كێ ديـــــهن ، ياران كێ ديـــــــــهن سهر رشتهی خهمان چوون من كێ ديهن قامهتم وه خــــــــهم رێزهی خــــــــهم بيهن رۆحم وه خــــــــــهمناك نه قاڵب شيــــــهن ئۆستادم خــــهمهن جه مهدرهسهی خهم دهرسی خـــــــهم وانان،جهلام بيهن جهم دهرسم ههر خهمهن ههر خـــــهم مهوانوو غـــــــــهير جه خهم فێشتهر هيچ نمهزانوو ئهسڵی مــــــــن خهمهن ، جهخهم بيهنان بابۆی من خـــــــهمهن خـــــــــهمان ديهنان ههر كـــــــهس خهمبارهن بهيۆ جه لای من خـــــهم چهنی خــــــهمان زوو مهبۆ ساكن 4ـ آقاي بابا مردوخ روحاني در كتاب تاريخ مشاهير كرد ضمن اينكه صيدي را دو نفر دانسته و همان اسامي آقاي علاءالدين سجادي را براي ايشان ذكر كرده اند در صفحه 148 جلد اول اين كتاب تركيب بندي را از صيدي اول به زبان فارسي نوشته اند . اگر به دقت به اين تركيب بند توجه كنيم مي بينيم كه اين تركيب بند هم از نظر محتوا و هم از نظر وزن و قافيه شباهت زيادي به ترجيع بند معروف « شكوائيه » شاعر فارسي زبان « وحشي بافقي » دارد به گونه اي كه نمي توان اين شباهت را ناديده گرفت بنده معتقدم صيدي نيم نگاهي به ترجيع بند مذكور داشته و سپس اقدام به سرودن اين تركيب بند نموده اند ابتدا بندي از تركيب بند صيدي : اي پريچهره كه ديوانه چـــــو ما نيست تورا خبــــــر از حال اسيـــــــران بلا نيست تو را اين دل شيفته از عشق تو سرگردان است رحم با خسته بيچاره چـــــــــرا نيست تورا انــــدر اين عهــــــد به خوبيت نباشد دگري حيف اي نادره دهـــــــــــــــر وفا نيست تورا آنچه درهـــــردو جهان،بهر بهاي توكم است كــز بهــــــا ماه تمامي و بهـــــا نيست تو را از جهان«صيـــــــدي»اگر خاك درت كرد وطن تو از اين كــــوي مرانش كه روا نيست تو را * * * و بندي از ترجيع بند « وحشي بافقي » : اي گل تازه كه بويي زوفــــا نيست تورا خبر از سرزنش خار جفـــا نيست تورا رحم بر بلبل بي برگ و نوا نيست تورا التفاتي به اسيـــــــران بلا نيست تورا ما اسير غم و اصلاً غم ما نيست تو را با اسيـر غم خود رحم چرا نيست تورا فارغ از عاشق غمنــــاك نمي بايد بود جان من اينهمه بيبــــاك نمي بايد بود وحشي بافقي در سالهاي 925 تا 991 هـ . ق مي زيسته و صيدي اول بنا بر نوشته هاي كساني كه معتقد به دو صيدي بوده اند در سالهاي 850 تا 918 هـ . ق . قضاوت بيشتر را در اين خصوص بر عهده خوانندگان عزيز مي گذارم . 5ـ مهم ترين و تقريباً تنها دليل كساني كه تاكنون عقيده بر اين داشته اند كه دو نفر شاعر با تخلص صيدي شعر گفته اند اين است كه اشعار صيدي به دو لهجه اورامي كهن و جديد مي باشد و به قول بابا مردوخ روحاني « اين دو لهجه به قدري از هم دورند كه نمي توان قبول كرد كه دو دسته شعر مربوط به يك نفر باشند » . در جواب اين شبه بايد گفت كه اولاً : تقريباً در هيچكدام از اشعاري كه به اشعار اورامي كهن مشهورند صرفاً از لهجه اورامي كهن استفاده نشده است بلكه از تركيب دو لهجه استفاده شده نمونه هاي زيادي در اين زمينه وجود دارد به چند بيت از شعر زير توجه كنيد : دڵبهر دڵ ئهستانی جه من ، شهرت ئی دڵستانی نيۆ جهورش مـــــــهدهی رهنجش مهكهر،خۆ كافرستانی نيۆ شهرتهن بكێشۆ دڵ جـــــــــهفات، با يادگار مانۆ جه لات تۆ بۆت نه دڵ خهوفی خـــــــــودات ، خۆ كافرستاني نيۆ ههي نهونهمامی باغی دڵ ، پی تۆ سيان بهيداخي دڵ سا مهرهـــــــهمێ پهی داخی دڵ ، خــۆ كافرستاني نيۆ ههی رندی تۆحفهی نازهنين،خاڵت جهعهنبهرگوڵ جهمين سا مـــــهرههمێ دهر پهی بــــــرين ، خۆ كافرستاني نيۆ وێڵ وێڵ مهگێڵام كـــۆبه كــــــۆ ، دهردم گران بی رۆ به رۆ سا حاڵــــــوو دهردێم پهرســـــه تۆ ، خۆ كافرستاني نيۆ ثانياً :با توجه به اينكه صيدي مردي با سواد و درس خوانده بوده حتماً نوشته هاي پيشينيان خود را از قبيل نوشته هاي پير شهريار زردشتي مطالعه كرده و به لهجه اورامي كهن كه بنا بر قولي تا آن زمان نيز كم و بيش حداقل ضرب المثل هايي به آن زبان در بين مردم رايج بوده ، آشنا شده و بر اين لهجه تسلط پيدا كرده است و اشعاري را كه بيشتر براي خود و متناسب به حال و هواي دروني خود نوشته به اين شيوه سروده است . كه بيشتر اين اشعار داراي اوزاني است مخصوص اشعار گوراني قديم و تعدادي از آنها نيز اوزان عروضي دارند . 6ـ يك ديگر از سولاتي كه در اين زمينه مطرح مي شود اين است كه چرا در اشعار اورامي كهن ، صيدي به كرات از محبوبان خود همچون ( نشاط ) و ( ريۆن ) نام مي برد و مستقيماً و با نام به آنها اشاره مي كند اما در اشعار اورامي جديد فقط از كلماتي همچون ( چراغ ) و ( شيرين ) به صورت عام به توصيف و بحث و گفتگو با آنها مي پردازد . در پاسخ اين سوال بايد گفت كه صيدي اشعاري را كه متناسب با حال و هواي درونيش بوده به لهجه اورامي كهن مي سروده و اين اشعار را به دليل مرسوم نبودن لهجه بكار گرفته شده در آنها بيشتر نزد خود نگاه مي داشته ،براي مردم نمي خوانده و در دسترس ديگران قرار نمي داده است ، چه بهتر كه جهت جلوگيري از لو رفتن نام معشوقه اش با توجه به شرايط سنتي و مذهبي حاكم بر جامعه آن زمان در اورامان ، سوز درون خود را در اين دسته از اشعار سروده و در آنها مستقيماً به اسامي محبوبانش اشاره كند . وگرنه صيدي همان صيدي عاشقي است كه به دليل اينكه مرتكب گناه عاشقي شده اورا تكفير مي كنند و از او به نزد شيخ عثمان تويله اي شكايت مي برند و همچنانكه در ادامه خواهد آمد صيدي نيز در دفاع از خود ، شعر معروف « يا شيخ صه نعانم » را مي سرايد و براي شيخ مي فرستد و جالب اينكه اين شعر به شيوه اورامي جديد است و شاعر مي بايد صيدي دوم بوده باشد كه اگر صيدي آن عارفي است كه برخي ها معتقدند در اشعار تازه اش نمايان است و تنها در تعدادي از آنها آنهم با كلي محافظه كاري و با بكار بردن كلماتي چون ( چراغ ) و ( شيرين ) و ( ليلا) به معشوقش اشاره مي كند و به بقيه رنگ و بوي عرفاني مي دهد ، به كدام گناه تكفير شده است . آيا ساير شعراء همچون مولوي ، بيساراني و . . . از اين كلمات استفاده نكرده اند ؟ و آيا كسي آنها را تكفير كرده است ؟ 7ـ شبهه اي ديگر كه اين زمينه وجود دارد اين است كه چرا اشعاري كه به شيوه اورامي كهن هستند و نيز ملمعات صيدي بيشتر به شكل غزل و داراي اوزان عروضي مي باشند اما اشعار جديد او به شكل مثنوي ده هجايي اند . در پاسخ به اين شبهه بايد گفت كه در آن زمان گفتن شعر با لهجه اورامي و به شكل غزل مرسوم نبوده و اشعار ساير شعراي اورامي هم دوره او ، دليل بر اين مدعاست بنابراين صيدي اشعاري را كه براي ديگران نوشته و آنها را در دسترس همه قرار داده است به همان شكل مرسوم ( مثنوي ) نوشته ، كما اينكه صيدي به لهجه اورامي جديد هم ملمع و هم غزلياتي دارد ، شعر « شيرين پهیوهندهن » هرچند ده هجايي مي باشد اما به شكل غزل سروده شده ، به چند بيت از اين شعر توجه كنيد : شيــــــرين پهيوهندهن ، شيرين پهيوهندهن دوو ئهبرۆی سيات به هـــــــــهم پهيوهندهن دوو شيرازهی قهوس ئۆسای غهيب ژهندهن ههر يهك سهد پهيكان وه جهرگـم شهندهن جهو دهستهی زوڵفــــــان حهيران مهندهنان دامــــهن يا شامـــــار يا خـــــــــۆ كهمهندهن خاڵی جـــــــهمينت ، زوڵفــــی چين چينت چــــــــــوون دانه و دامهن سهيادان تهندهن و نيز شعر « شهرابوو عهشقوو تۆ» كه چند بيت از آن در زير آمده است: شهرابـــــــــــوو عهشقــــوو تۆ ساف و زۆڵاڵا به لهزهت وهش بنــــــــــۆشيش تۆنــد و تاڵا مهدهينهش پهی كـــــهسێ ، تۆ دڵ نهوازی به بێ مننهت چ مــــــــــــــــۆحتاجی سواڵا مهبۆ مهستی ئهبهد ههركهس مهنۆشۆش كه ساقی پادشــــــــــــــــــــاهی زۆلجهلالا كهسێـــــــــــــــوهن ئا كهسه لێوهن بهزاهێر به باتن عاقڵ و ساحێب كــــــــــــــــــــهماڵا و در ميان ملمعاتش از اورامي جديد نيز استفاده كرده است . دقت كنيد : به بالينــــــــــــم اگر ( تۆبهينه ئهی حوور) ( نهداروو بێ ته تاقهت ، ئهر گــنوو دوور) چـــــــــــرا (جارجار) نمي آيي به خوابم (مـــــــــــهپهرسی چهينهني ) بيمار رنجور نگــــــار من به رخ گلگـــــــــــــــــــونه داده (مهواچی هوون و وهروهن چــــهرمهوسوور) دو زلف عنبــــــــرين پخشان و روشـــــــــــن به هم ( تێكهڵ بيهن ) چوون صبح و ديجـور (وهش) عاشق می كشد چشم سياهش بهشاباشش سيهســـــــــــرمه(كلهی توور) چهسود ار بعد از اين ( تۆ بهينـــــه لاو من ) نمـــــــانده چون تــن و ويرانه معمـــــــــــــور (جــــهكۆنه بژنهڤــــــوو دهنگت نيهنم گۆش) چه سان بينم رخت (ديدهم نيهنش نـــوور) (تهمــــاعۆ وهشبيهيما كێشه« صه يدی ») دوای درد عـــــــــاشق نيست دستــــــــــور در اينجا ما نيز ضمن اعتقاد به اينكه تنها يك نفر با تخلص ( صيدي ) شعر مي گفته و با تأييد گفته هاي آقايان كاردوخي و عثمان محمد هورامي و با تكيه بر ديوان صيدي كه توسط آقاي كاردوخي جمع آوري و منتشر شده است به ذكر مطالبي چند راجع به زندگي و اشعار صيدي مي پردازيم . لازم به ذكر است كه متأسفانه آقاي كاردوخي در بازنويسي اشعار دچار اشتباهاتي شده اند كه اگر به اشعاري از ديوان جمع آوري شده توسط ايشان اشاره شده است ، اشتباهات مذكور تا حد امكان مرتفع گرديده اند : زندگي صيدي : نام او « ملا محمد سليمان » فرزند سيد محمود بوده است . در سال 1199 در روستاي « خانگاه » از توابع شهرستان پاوه متولد شده و جهت تحصيل به اكثر شهرهاي اورامان رفته و از جمله در « شاره زور » درس خوانده است . بعد از اتمام تحصيلات ديني نزد « ملا جلال خورمالي » ، به شهر « اورامان تخت » بر مي گردد و در آنجا ازدواج كرده و به كار تبليغ ديني مي پردازد . در & |